امتیاز
امروز بيشتر از هر وقت ديگر وضعيت تاريک امنيتي، حـالت درهم وبرهم اجتماعي، فضاي غبار آلود ظلماني، جو مبهم سياسي، انجماد وسردي، روابط ذات البيني امريکا با حکومت فعلي افغانستان زمامداران و دولتمردان کشورهاي غربي را سخت مشوش ونگران ساخته است.
يورش هاي شديد گسترده و دوامدار تبليغاتي رسانه هاي گروهي ملي و دولتي امريکا عليه دولتمردان بر سر اقتدار حکومت افغانستان، جو سياسي حاکم بين کشورهاي امريکا و افغانستان را تيره تر و مکدر تر ساخته مي رود. اگر ازحريم حقانيت عدول نکنيم، فراگير شدن بحران امنيتي وسياسي درافغانستان اعتبار، اعتماد و درجه محبوبيت وجاذبه شخص بارک اوباما را به مثابه شخصيت نيرومند ومؤثر در حل وفصل قضاياي مهم وحساس جامعۀ جهاني سخت تحت سوال قرار داده است. عطف توجه به اين موضوع بارک اوباما منحيث رئيس جمهور با قدرت ترين کشور دنيا در رابطه به معضله افغانستان با بزرگترين آزمون زمان و دشوار ترين امتحان تاريخ دوران زمامداري اش روبرو مي باشد.
بارک اوباما يک واقعيت را به درستي درک کرده است و آن اين که: چنان قائد ملي برجسته، ليدر ملي فرهيخته وچنان زعيم مردمي شايسته که واقعاً از متن وبطن جامعه سنتي برخاسته باشد و دراين شرايط حساس زماني ولحظات سرنوشت ساز تاريخي ملت، مملکت و دولت افغانستان را به صوب جاده صلح، امنيت و سعادت رهبري کند وبه مثابه مدير مدبر وتوانا، اقشار، اصناف وطبقات پراکنده مختلفه جامعه افغانستان را به دور محور حاکميت واحد ملي جمع نمايد، درکشور افغانستان وجود ندارد. درحـالي که هرغارتگر وچپاولگر خود را رهبر وليدر تراش مي کند.
هشت سال است که استراتيژيستان نظامي قصر سفيد وپنتاگون مشغول ومصروف ساختن وتعويض کردن استراتيژي هاي بلند بالا اما بدون محتوا وغير کارا درقبـال بحران افغانستان وجنگ با طالبان مي باشند.
اما چنين نتيجه گيري مي شود که : گرداننده گان اصلي چرخ هاي سياست نظامي امريکا، وضعيت اگرونومي اراضي، حـالت جغرافياي فزيکي سرزمين افغانستان، خصوصيات اجتماعي و اعتقادات سنتي ومذهبي مردم افغانستان، ساختار تشکيلاتي، سطح مــورال رزمي، تاکتيک هاي تدافعي وقابليت هاي متعرض، اهداف سياسي، تکيه گاه هاي اجتماعي، محلات سربازگيري، مراکز تصميم گيري، منابع تمويل پولي، پيوند هاي خوني و ناسيوناليزم محلي با طالبان را طوري که لازم بود دقت مطالعه وبا تأمل تحليل و تشخيص نکرده اند وبا بمباران هواپيماهاي نظامي شان به خاطر يک آستين يک شهر را آتش مي زنند و به خاطر يک طالب ده ها وصدها افراد غير نظامي را مي کشند.
به همين علت است که جنـرالان بلند پايه امريکايي وقتي، جنگ را يگانه الترناتيف مؤثر براي قلع وقمع القاعده وطالبان مي دانند،گاهي اعلام مي کنند که بحران افغانستان وجنگ با طالبان راه حل نظامي ندارد، بايد از طريق سياسي حل شود.زماني شعار مي دهند تا افراد نظامي بيشتر به افغانستان اعزام شود. بعداً از طريق مطبوعات اظهار مي دارند که حاضرهستند تا با طالبان ميانه روو معتدل که با القاعده رابطه نداشته باشند، مصالحه و متارکه نمايند. درحـالي که اين يک انديشه ميان تهي ومفکوره وهمي است به دليل اين که:
اولاً طالبان چه افغانستاني چه پاکستاني ميانه رو وتند رو ندارند.
ثانياً طالبان چيزي کمتر از (امارت، خلافت اسلامي، قدرت ناب سياسي، حاکميت الهي وتيوکراسي را در افغانستان نمي خواهند.
ثالثاًً طالبان به هدف رسيدن وتکيه زدن براريکه قدرت دولتي مي جنگند نه به خاطر مشارکت درحکومت ائتلافي آنهم با دشمنان ديرينه قديمي با نکتايي هاي امريکايي وانگليسي. باورهاي فکري ديگران هرچه باشد واقعيت هاي عريان اين است که: عمده ترين علل واساسي ترين عواملي که امريکا ومتحدينش را درحل بحران افغانستان به عجز، شرمنده گي وناکامي مواجه ساخت ذيلاً رقم زده مي شود:
1- ناديده گرفتن نيروي معنوي عقيده تي ومـورال بلند رزمي طالبان.
2- به حاشيه راندن شخصيت هاي مسلکي و علمي وکنار زدن دانشمندان مستقل ملي افغان از صحنه بازي هاي سياسي افغانستان وجلوگيري از مشارکت آنها در بدنه دولت.
3- روي صحنه آوردن دوتابعيته هاي غرب زده ومغرور وبي کفايت در پيراميدهاي اصلي قدرت دولت. 4- سازش با جنگ سالاران بد سابقه وانتصاب پاتک سالاران بي تجربه درکرسي هاي عاليه قواي ثلاثه دولت. 5- قضاوت کردن اوضاع متشنج افغانستان از عقب عينک هاي سياه مشاوران کم سويه خارجي استخدام شده در ارگان هاي دولتي وغير حکومتي.
6- تصاميم عجولانه وغير مدبرانه زمامداران و دولتمردان سابقه شماري از کشورهاي خارجي در قبـال مسايل مهم امنيتي وسياسي افغانستان.
7- ضعف مديريتي ودکترين منجمد سياسي بلند پايه گان دولت افغانستان که فساد اداري،رشوتخواري، غصب املاک دولتي واختلاس دارايي هاي ملي را به اوج خود رساند.
8- فاصله گرفتن اکثريت قاطبه ملت از قواي ثلاثه دولت و افزايش نارضايتي از عملکرد ها وعمليات نظامي قواي نظامي ناتو و ائتلاف بين المللي.
9- گوش ندادن به صدا، فغان ها ونداهاي بيوه زنان ووقعي نگذاشتن به ضجه ها، گريه ها ونـاله هاي يتيمان افغان از بي عدالتي در دستگاه هاي دولتي افغانستان.
10- تبلور تفاوت هاي فاحش طبقاتي وتأثيرات منفي آن در حيات مادي ومعنوي طبقات رنجبر افغانستان. 11- اشتباهات تکراري ومحاسبات غلط مسايل نظامي درتاکتيک ها واستراتيژي هاي جداگانه نيروهاي نظامي امريکا وکشورهاي عضو ناتو در قبـال درگيري درافغانستان.
12- عدم پذيرش وجود وحضور دوامدار عساکر بيگانه گان درضمير، وجدان و روان مردم افغانستان. شايان ذکر است که زمامداران و دولت مداران کشورهاي امريکا و بريتانيا همواره درمحاسبات شان القاعده راغده سرطاني ناميده اند، درحـالي که اپيديمي طالبان به مراتب خطرناکتر نسبت به غده سرطاني القاعده مي باشد. چنانچه از ديدگاه فلسفه ديالکتيکي دشمن علني وقريب(طالبان) به مراتب خطرناکتر و مهلک تر از دشمن مخفي وبعيد(القاعده) مي باشد.
درحـال حاضر آرامش قبل از طوفان درافغانستان حکمفرما است اما ترسيم هاي افق هاي مشخص امريکا و يوناما نشانۀ از تغيير کادرهاي رهبري قدرت دولتي را بشارت مي دهد. وبا طلوع انديشه دموکراسي نسيم آزادي غبار غم واندوه را از چهره هاي مردم افغانستان زدوده خواهد کرد. از اين واقعيت نبايد انکار کرد که چه آرزومندي ملت افغانستان وچه اميدواري ملت هاي امريکا بريتانيا نسبت به دکترين سياسي، پلاتفورم نظامي واستراتيژي هاي جنگي واقتصادي بارک اوباما و گوردن براون درقبـال ختم جنگ واستقرار صلح وثبات پايدار افغانستان به يأس ونااميدي مبدل شده است.
نگارنده قبلاً درمقاله منتشره درهمين روزنامه به اين نکته اشاره کرده بود که مردمان امريکا وبريتانيا از کشته شدن فرزندان ووابسته گان شان در جنگ هاي فرسايشي با طالبان درافغانستان سخت ناراض ومأيوس هستند، چنانچه چندي قبل يکي از معاونان وزارت دفاع بريتانيا به گوردن براون توصيه ومشوره داد تا عساکر بريتانيا را از افغانستان خارج مي بسازد،چون اين پيشنهاد مورد پذيرش نخست وزير بريتانيا قرار نگرفت بدين لحاظ معاون وزير دفاع انگليس از وظيفه خود استعفا داد.
درهمين رابطه نخست وزيرهاي کشورهاي آلمان وبريتانيا و رئيس جمهور فرانسه متفقاً فيصله کردند تا از طريق سازمان ملل متحد يک کنفرانس بين المللي دريک سطح عالي قبل از ختم سالجاري ميلادي جهت اتخاذ تصميم جدي روي بحران افغانستان سازماندهي وتدوير گردد.
از قرائن معلوم مي گردد که هدف اصلي از تدوير اين کنفرانس عالي بين المللي ، تعيين تقسيم اوقات زماني براي خروج عساکر کشورهاي غربي از افغانستان است. دراين کنفرانس تصميم لازم گرفته مي شود تا افغان ها خود به صورت مستقلانه امنيت کشور شان را بگيرند و سرنوشت خود را رقم بزنند که در اين صورت کمک هاي جامعۀ جهاني به حد اقل تقليل خواهد يافت.
بارک اوباما، گوردن براون، نيکلاي سارکوزي، انگلامارکل وبان کي مون سرمنشي ملل متحد خود قضاوت و داوري نمايند که غارتگران، چپاولگران، اختلاسگران وقاچاقبران به مثابه اقليت محدود روزه شان را با مرغ هاي بريان افطار مي کنند، اما اکثريت قاطبه گرسنه افغانستان دراين ماه مبارک رمضان روزه هاي شان را با خوردن توته هاي سوخته نان افطار مي نمايند.
چنين است ثمرۀ کمک هاي مالي کشورهاي غربي وچنين است نتيجۀ عدالتي که کشورهاي غربي براي ملت افغانستان زيرنام هاي دموکراسي، رژيم سياسي رياستي ونظام بازار آزاد اقتصادي به ارمغان آورده اند، درحقيقت اختلافات اجتماعي تضاد هاي شديد طبقاتي وگرايشات سياسي دربين مردم گرسنه افغانستان ازهمين بي عدالتي اقتصادي وخشونت سياسي نشأت کرده، منبع وسرچشمه گرفته است. يک نکته ديگر را بارک اوباما، گوردن براون وبان کي مون از نظر دور نداشته باشند که مردم افغانستان برحسب شرايط زمان بيشتر ازاين تحمل زمامداران، دولتمردان، وزيران، واليان، سفيران وقنسلان (کور، کر، چغر، نوکر و چاکر) را تحمل کرده نمي توانند وهرگز ديگر نمي خواهند، آنها سرنوشت ملت ومقدرات مملکت شان را رقم وبر سر خون مردم افغانستان تجارت انتفاعي وقمار سياسي بزنند. و اين آرمان را به گور خواهند برد.
نويسنده: ميرنجيب الله شمس
فرستده: افق منبع: آریانانت
زمان ارسال: 1970-Jun-Sat بازدید: 638


